محمد تقي جعفري

44

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

گياهان و حيوانات زندگى مىكرده است و در همين روزها ناگهان جهشى انجام داده و انسان شده‌اند ، بلكه منظور ما از جملهء مزبور اينست كه نبايد تعيين كنندهء سرنوشت ما مكانيسم غرايز حيوانى و كنش و واكنشهاى جبرى خودخواهى و محيط و عوامل طبيعى حيات شخصى خود بوده باشد ، بلكه ما بايد تاريخى را به وجود بياوريم كه انسان تعيين كنندهء سرنوشت خود بوده باشد . اين يك هدف والائى است كه با « بگذار حيات طبيعى كار خود را انجام بدهد » سازگار نيست ، ما نبايد بگذاريم حيات طبيعى كه جز خود را نمىخواهد ، هر كارى را كه بخواهد انجام بدهد ، ما بايد حيات طبيعى را با مديريت عالى روح اداره كنيم كه تنها عامل و مدرك ما براى اعتراف ضرورى به حق حيات مطلق است و هيچ شرطى را جز خود حيات براى پذيرش اين حق قبول ندارد . در هر نقطه اى از تاريخ گذشتهء و سرنوشت آيندهء ما ، اين مديريت مشاهده شود ، مىتوانيم آن نقطه از تاريخ را از تاريخ طبيعى جداكرده ، بعنوان تاريخ انسانى مورد مطالعه قرار بدهيم . با اين ملاحظات است كه ما تاريخى را كه پشتسر گذاشته‌ايم ، هرگز نمىتوانيم بعنوان تاريخ انسانى براى خود مطرح نمائيم ، بلكه منطق تجارب و مطالعات همه جانبه اين نتيجه را به دست مىدهد كه تاريخ گذشتهء ما مخلوطى از تاريخ طبيعى و تاريخ انسانى بوده است . آدمى در آن هنگام كه اسارت انسانها را در ميانحلقه‌هاى خوشرنگ و صيقلى شدهء زنجير خودكامگيها و خودخواهىها و نبردها براى اشغال ميدان تنازع در بقاء مىبيند ، با تاريخ طبيعى آن هم نه طبيعى ناب و محض ، بلكه طبيعى مسخشده به وسيلهء سودجويان و خودكامگان روبرو مىگردد و هنگامى كه با عظماى انسان محور مانند على بن ابي طالب ، اويس قرنى ، ابو ذر غفارى ، مالك اشترها روبرو مىگردد ، سطرهائى از تاريخ انسان كه نسبتش به تاريخ طبيعى مسخ شدهء انسانها ، نسبت معدن بيكران ذغال - سنگ ، با رگه‌هاى ناچيز الماس است ، مقابل چشمانش جلوه مىكند . ما براى قبولاندن حق حيات مطلق و مشروط نبودن آن ، بر قدرت و امتياز و مكتب و